چرا حجاب ؟

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد // معاون سازمان سیا :‌ فعلاً پروژﻩای که بخواهیم فکر کنیم ایران مثل عراق است، منتفی است؛ برویم ببینیم آیا مـﻰتوانیم ایـﻦها را بـﻰغیرت کنیم! // شهید مطهری: کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد // توجیه گری بدترین آلت شیطان است // طبق فتوای تمامی مراجع تقلید استعمال طلا (زرد و سفید) برای مردان حرام است

تجاوز 28 شیطان آمریکایی به دختری 11 ساله‌
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤  

لطفا عزیزانی که بدلیل برهنگی فرهنگی در مقابل فرهنگ برهنگی غرب سر تسلیم و تعظیم فرود آورده اند و مداوما اصرار دارند که آزادی موجود در کشورهای غربی ایده آل است و امنیت زنان ارمفان آن، این خبر را با دقت بیشتری بخوانند.

28 شیطان آمریکایی، دختر 11 ساله‌ای را به خلوتگاه سیاه کشانده و به صورت دسته‌جمعی وی را هدف نیت شوم خود قرار دادند. وقتی فیلم وحشتناک این اقدام بی‌رحمانه در مدرسه دخترک آمریکایی به نمایش درآمد پلیس کلیولند تگزاس وارد عمل شد.
دختر 11 ساله بلافاصله دور از مادر و خانواده‌‌اش نگهداری شد و پلیس برای جلوگیری از خودکشی جیمز، وی را تحت‌الحفظ نگه داشت. این در حالی بود که پلیس به تحقیق از معلمان مدرسه پرداخت. آنان که فیلم را دیده بودند متاثر شده و جزئیات آن و مردان آشنایی که داخل فیلم دیده شده‌اند را نزد بازپرس پرونده فاش کردند. دارل بروسارد، معاون رئیس پلیس کلیولند در همان روزهای نخست با ابراز تاسف از این حادثه دردناک گفت که دختر 11 ساله باید حرف بزند تا بتوانیم متجاوزان که 28 مرد و پسر یا بیشتر هستند را شناسایی کنیم. پس از اینکه جیمز تحت بررسی‌های روانکاوانه قرار گرفت، بالاخره سکوت را شکست و گفت: «28 نوامبر بود که با پسری به نام «شک» 14 ساله از مدرسه بیرون رفتیم، او ادعا کرد می‌توانیم با هم دوچرخه‌سواری کنیم و مرا به خانه‌ای نامرتب کشاند تا دوچرخه برداریم. در آنجا بود که ناگهان 3 پسر بزرگ‌تر از خودم را دیدم که به همراه «شک» مرا زندانی کردند، وقتی شنیدم باید چکار بکنم وحشت کردم، آنها بی‌رحمانه به من حمله کردند، چاره‌ای جز تسلیم نداشتم». وی افزود: «در یکی از مراحل من به حمام رفتم تا دست و صورتم را بشویم و شنیدم آن 4 مرد با دوستان دیگرشان تماس تلفنی گرفته و آنها را نیز به خانه دعوت می‌کنند، نمی‌دانستم چه باید بکنم، وقتی از حمام خارج شدم، دیدم تعداد مردان بیش از 10 نفر است، همان لحظه خاله «شک» به خانه بازگشت، وقتی صدایش را از پشت در شنیدم، خواستم داد و فریاد کنم که جلوی دهانم را گرفتند و مرا از طریق پنجره خارج کردند. آنها دست‌بردار نبودند، وقتی به یک تریلر رها شده در حومه شهر رسیدیم مرا داخل آن بردند، تصور می‌کنم تعدادشان تا آخرین لحظه به 28 تن رسیده بود». دختر 11 ساله گفت: «آنها از همه صحنه‌ها فیلمبرداری کردند، بعد خواستند سکوت کنم. اگر این فیلم اتفاقی لو نمی‌رفت من هیچگاه حرفی نمی‌زدم، خیلی می‌ترسیدم و همیشه فکر می‌کردم کسی در تعقیب من است، شب‌ها کابوس می‌بینم و هنوز هم می‌ترسم».
 
ظاهرا در این مورد کاری از دست دیسکوها و کاباره های آمریکا هم برنیومده تا شهوت شیطانی این جوانان را فروکش بنمایند!

**************

   صفحه دانلود کلیپ های حجاب و عفاف (آپدیت درتاریخ 90/04/24 )

 **************

ماجرای دانشجویی که چادری شد(حجت الاسلام نقویان)

دانلود (2.13 مگابایت)

دانلود (900 کیلوبایت)

لطفا در نظرسنجی وبلاگ (پایین صفحه) شرکت فرمایید


 
3 پرده از شهر ما
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳  

پرده اول: 2 تا دختر چادری روی نیمکت نشستن و مشغول صحبت با هم هستن؛ پسری جوان هنگام عبور از جلوی اونا لپ یکی از اونارو میگیره میکشه، مامور نیروی انتظامی هم فقط نظاره گر هست ... یک چهارراه بالاتر گشت ارشاد داره به دختره گیر میده که چرا رنگ شالت قرمزه!

پرده دوم: یک آقا و خانم داخل پیاده رو دارن راه میرن که خانم وضع پوشش زننده ای داره؛ مامورین قصد دارن خانم رو به داخل ون گشت ارشاد ببرن، مرد مقاومت میکنه (معلوم نیست شوهرش هست یا دوست پسرش)، مامورین گشت ارشاد هم سماجت میکنن، مرد با داد و فریاد از اطرافیان کمک میخواد، مردم هجوم میارن، عده ای هم سنگ پراکنی میکنن، به زور خانم رو از دست مامورین در آورده و داخل پاساژ میبرن و در پاساژ رو میبندن!

پرده سوم: کنار خیابان جای بدی پارک کرده بودم، یک خانم بد حجاب اومد کنارم گفت "ببخشید خیلی بدجایی پارک کردیا" و رفت. واکنشی نشون ندادم ، حق با اون بود. اما پیش خودم گفتم آیا همونطور که به خودش حق داد به رفتار اجتماعی غلط من (بد پارک کردن) اعتراض بکنه، به منم حق میده بابت رفتار اجتماعی غلط اون (بد حجابی) بهش تذکر بدم؟! آخه هر 2 رفتار، یک ناهنجار اجتماعی هستن.

**************


 
کبک هایی که سر در برف دارند!
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢  

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

http://pesarakechopan.blogfa.com