چرا حجاب ؟

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد // معاون سازمان سیا :‌ فعلاً پروژﻩای که بخواهیم فکر کنیم ایران مثل عراق است، منتفی است؛ برویم ببینیم آیا مـﻰتوانیم ایـﻦها را بـﻰغیرت کنیم! // شهید مطهری: کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد // توجیه گری بدترین آلت شیطان است // طبق فتوای تمامی مراجع تقلید استعمال طلا (زرد و سفید) برای مردان حرام است

هویت یک بانو
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧  

...سر شام می گویم که دارم به حجاب پوشیدن فکر میکنم و با ناباوری میبینم که آن ها با حالتی عصبی به همدیگر نگاه می کنند.

منتظر بودم برای تشویق من دم بگیرند و آواز بخوانند. نه اینکه دو چهره مضطرب را ببینم که به من خیره مانده اند.

-مـمـم، دلتون می خواست یه حلقه زبون بندازم؟

بابا چشمانش رو یک وری می چرخاند طرف من. مامان در حالی که چشم هایش را به عمد روی من قفل کرده است،جرعه ای از لیمونادش را می خورد.انگار تلاش میکند تا اگر من دارم شوخی می کنم، سر در بیاورد.

-عجب اشتیاقی

-باورم نمیشه که از این کار من حتی خوشحال هم نیستید! فکر میکردم هیجان زده میشید! ش ش ش! لااقل یکم حمایت بد نبود! دائما من رو تشویق می کنید تا بیشتر نماز بخونم و با من درباره معنوی شدن حرف می زنید؛اما با این همه ، چرا حالا که می خوام یه قدم دیگه بردارم خوشحال نیستید؟ مثل کاری که شما کردید، مامان! هاه؟

بابا با ناراحتی رو بر میگرداند و سرش را می خاراند. مامان آه می کشد، سپس به پشتی صندلی تکیه می دهد و دستم را میگیرد در دستانش.

-ما به تو افتخار می کنیم. اما این تصمیم بزرگیه عزیزم و تو دیگه در مدرسه هدایت نیستی. مک کلینز محیط متفاوتی داره. حتی ممکنه بهت اجازه این کار رو ندن.

-آره ، درسته! چطوری می تونن مانعم بشن؟ این به خودم ربط داره که بخوام این کار رو انجام بدم یا انجام ندم.

دارم طوری پیش میرم ، انگار که تصمیم خودم را گرفته باشم. هنوز این کار را نکرده ام، اما فکر اینکه ممکن است کس دیگری این فکر را از سرم بیرون بیاورد، چیزی را درون من تقویت می کند. نامش را هر چه می خواهی بگذار: لج بازی...یک دندگی...می سوزم که فکر کنم ممکن است حق انتخاب نداشته باشم.

-که چی؟ من میتونم از عهده مذخرفاتی که بقیه فکر میکنن و میگن بربیام...میخوام تلاشم رو بکنم...من هویتم رو میخوام ...نماد ایمان داشتن من. میخوام بدونم چطوری میشه این قدر قوی باشم که باهاش همه جا برم و محکم روی حق خودم برای پوشیدن اون وایسم...

( "بهم میاد؟!" ترجمه محسن بدره-ص 35)


 
فعالیت در نرم افزارهای اجتماعی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸  

بازدیدکنندگان عزیز

می تونید برای عضویت در گروه وبلاگ چرا حجاب در نرم افزار whatsApp عبارت "وبلاگ حجاب" رو به شماره 9370975877 بفرستید.


کلمات کلیدی:
 
به خودت لبخند بزن...
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸  

وحشت زده ام...

اما در عین حال احساس می کنم که اشتیاق و باورم به اسلام در درونم در حال شکفتن است و می خواهم به خودم ثابت کنم که به اندازه کافی قوی هستم تا یکی از نماد های ایمانم را بپوشم. باور دارم این کار سبب خواهد شد تا احساس نزدیکی بسیار زیادی به خدا داشته باشم، چون خیلی سخت است بین مردمی زندگی کنی که به "سر حوله پیچ" ات خیره می شوند و احساس خوبی نسبت به تو ندارند.

اگر موفق شوی از این زل زدن ها و اظهار نظر هایی که در درباره تو می کنند عبور کنی در حالی که سرت را بالا گرفته ای، آن هنگام است که این احساس گرم،درون تو همهمه می کند و تو به خودت لبخند میزنی، می دانی خدا دارد تو را تماشا می کند، می دانی او می داند تو داری تلاش می کنی تا برای خشنود کردن او قوی باشی...

مثل وقتی که تو حس بخصوصی داری و اتفاقی بی همتا و گرم و خارق العاده درون تو افتاده است که هیچ کس دیگری در این دنیا در باره آن چیزی نمیداند، چون تجربه شخصی خود توست،دوستی شخصی تو با آقریدگارت .

احساس می کنم وقفتی که حجاب نمی پوشم ،چیزی کم دارم،...

احساسی مانند اینکه از رابطه ای عمیق و خاص کنار گذاشته شده ام...

(بخشی از کتاب "بهم میاد؟!" ترجمه محسن بدره)