به خودت لبخند بزن...

وحشت زده ام...

اما در عین حال احساس می کنم که اشتیاق و باورم به اسلام در درونم در حال شکفتن است و می خواهم به خودم ثابت کنم که به اندازه کافی قوی هستم تا یکی از نماد های ایمانم را بپوشم. باور دارم این کار سبب خواهد شد تا احساس نزدیکی بسیار زیادی به خدا داشته باشم، چون خیلی سخت است بین مردمی زندگی کنی که به "سر حوله پیچ" ات خیره می شوند و احساس خوبی نسبت به تو ندارند.

اگر موفق شوی از این زل زدن ها و اظهار نظر هایی که در درباره تو می کنند عبور کنی در حالی که سرت را بالا گرفته ای، آن هنگام است که این احساس گرم،درون تو همهمه می کند و تو به خودت لبخند میزنی، می دانی خدا دارد تو را تماشا می کند، می دانی او می داند تو داری تلاش می کنی تا برای خشنود کردن او قوی باشی...

مثل وقتی که تو حس بخصوصی داری و اتفاقی بی همتا و گرم و خارق العاده درون تو افتاده است که هیچ کس دیگری در این دنیا در باره آن چیزی نمیداند، چون تجربه شخصی خود توست،دوستی شخصی تو با آقریدگارت .

احساس می کنم وقفتی که حجاب نمی پوشم ،چیزی کم دارم،...

احساسی مانند اینکه از رابطه ای عمیق و خاص کنار گذاشته شده ام...

(بخشی از کتاب "بهم میاد؟!" ترجمه محسن بدره)

/ 3 نظر / 16 بازدید
فاطمه

میگفت : ما نسل "غیرت روی خواهر" و "روشنفکری روی دوست دختریم" نسل کادوی یواشکی ، نسل پول ماهانه vpn نسل شینیون زیر روسری ، نسل خوابیدن با sms نسل درد دل باغریبه مجازی ، نسل جمله های کوروش و دکتر نسل ترس ازمنکرات ، نسل سوخته !!! حال من برایت می گویم ... ما نسل "غیرتیم" روی وطن ، ناموس، دیــــن نسل "نماز شب یواشکی" نسل پول ماهانه "صدقه" نسل "چــادر روی روسری" نسل "درد دل با بی بی" نسل جمله های پیامبر و شهـــدا نسل ترس ازشیطان ، نسل شکفتن مطالب وبت عالیه خوشحال میشم به وب منم سر بزنی

کتیبه زیبا هیوا

سلام. وبلاگتون ومطالبش واقعا مفید وارزنده هستند... موفق باشید... یازهرا(س)...